آخی... بازم ماه مهر، بازم باز شدن مدرسه ها و دیدن دخترا و پسرای کوچیکی که هر روز که تو میخوای بری سر کار، اونام کیف و لباس مدرسه پوشیدن و میخوان برن مدرسه و بازم حس دلتنگی از اینکه چرا اینقدر بزرگ شدی و بزرگ هستی که نمیتونی مثل اینا غمت فقط درس و مدرسه و مشق خونه باشه؟ چقدر ذوق میکنم این بچه مدرسه ای ها رو میبینم که بعضی هاشون دارن گریه میکنن که چرا از ماماناشون جدا شدن و بعضی هاشونم که شیطون ترن، اول صبحی تاکسی ها و اتوبوسا رو میذارن روی کولشون :) باز ماه مهر ... این اولین ماه مهری هست که من نه مدرسه میرم و نه راهنمائی و نه دبیرستان و نه دانشگاه. اصلا هیچی:( باورم نمیشه :(( اصل مطلب هم اینجا
شنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۴
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر